عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
81
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
به بدى . . . " « 1 » . سلطان محمد تكش خوارزمشاه ، تحت تاثير فخر الدين رازى بود . نوشتهء زير در معارف ، نشان مىدهد كه اين حكيم تا چه حد در انديشهء پادشاه نفوذ كرده بوده است : " زين زرويه گفت كه جمع فخر رازى در مسجد جامع هرى نمىگنجد ، همه در شب شمعها گرفته مىآيند تا جايگاه گيرند و او شيخ اسلام هرى است و خوارزمشاه يكى از مقربان خود را فرموده است تا هر كجا باشد و هر كدام ولايتى كه بباشد آنكس با كمر زر و كلاه مغرق بر پاىهاى منبر وى مىنشيند . . . " « 2 » . مىدانيم كه سلطان محمد تكش با خلفاى بغداد كدورتى داشت . علت كدورت آن بود كه خليفه ، علم و ديگر هداياى جلال الدين نومسلمان پادشاه قرمطى را پيشاپيش هداياى سلطان محمد جاى داده بود . خوارزمشاه به قصد فتح بغداد از از فقها فتوايى گرفته بود مشعر بر آنكه خلافت واقعى از آن آل عباس نيست ، بلكه اين مقام را علويان بايد داشته باشند . بدين منظور علاء الملك را از ترمذ فرا خواند و او را خليفه اعلام كرد و براى تنفيذ خلافت وى ، آهنگ جنگ با بنى عباس كرد « 3 » . اگرچه تمام حوادث فوق ، اختلاف سلطان العلماء را با فخر رازى و سلطان محمد تكش نشان مىدهد ، ولى چنان كه قبلا نيز در بخش مآخذ يادآور شدهايم ، سلطان العلماء اكثر قسمتهاى " معارف " را پيش از مهاجرت خود نوشته است . خود در اين كتاب از نزديك شدن سالهاى عمر به پنجاه و پنج سخن مىگويد و استيلاى سلطان محمد غورى بر وخش را در شوال سال 600 هجرى بيان مىدارد . چنان كه مولانا نيز در " فيه ما فيه " به مناسبتى به محاصرهء سمرقند از طرف خوارزمشاه اشاره مىكند : " در سمرقند بوديم و خوارزمشاه سمرقند را در حصار گرفته
--> ( 1 ) معارف ، تصحيح فروزانفر ، ج 1 ، ص 82 : افلاكى قسمتهاى اول عبارات را عينا نقل كرده است : مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 11 به بعد . ( 2 ) معارف ، ج 1 ، ص 245 . ( 3 ) تاريخ جهانگشا ، جوينى ، بسعى و اهتمام و تصحيح محمد بن عبد الوهاب قزوينى ، ج 2 ، ص 97 و ج 3 ، ص 245 - 244 .